تبليغاتX
نگاه نو
روزگار غریبیست نازنین
نمیدانم از چه بگویم نمیدانم چه چیزی را بنویسم ذهن مشوشی پیدا کردم .در ابتدای این نگاشته باید اعتراف کنم سکوت جرم سنگینی بود که ما به خودمان آن را قبولاندیم باید اعتراف کنم تو با آمدنت خواب را از چشمان من ربودی نه تنها من بلکه از چشمان میلیونها ایرانی ربودی .تا قبل از آمدنت روز گاری برای خودمان داشتیم مانند یک انسان غار نشین که سالها در تاریکی زندگی کرده بود ما هم زندگی می کردیم اما تو با آمدنت سودای این را در سرت پروراندی این تاریکی را محو کنی مارا ببخش مهمان نواز خوبی نبودیم از ما خرده نگیر چرا که چشمانمان آنقدر سو ندارد که بتواند روشنایی را ببیند ما به آن روزگار عادت کرده بودیم از فقر وبدبختی لذت می بردیم از اینکه نسبت به مسائل جامعه خودمان بی تفاوت بودیم حظ می کردیم از اینکه دشنه نامردان تنمان را نوازش می کرد مسرور می شدیم ما هر روز منتظر حادثه ای بودیم آخ نمیدانی دروغ گفتن چه لذتی داشت نمی دانی تهمت وافترا زدن آرزوی همه بود اما تو آمدی بساط ما را جمع کردی در مقابل ژاژخواهی های دیگران ایستادگی کردی آری حکم خوبی برایت صادر کردند "تشویش اذهان عمومی"همان بهتر که خانه نشین شدی واز دل پر درد ما خبر نداری تو با آمدنت ذهن میلیونها ایرانی را مشوش کردی از موقع آمدنت تا به الان دیگر احساس می کنم آن خواب عمیقی را که داشتم اکنون ندارم مدتها بود با رویاها وآرزوهایمان زندگی میکردیم اما تو با حضور خودت آرزوهایمان را بهم زدی به ما حق بده, مدتهای مدیدی بود با آرزوهای پوچ وبی هدف زندگی می کردیم . تو با آمدنت الفبای مردی ومردانگی وشرافت وآزادگی را به ما آموختی از ما دلگیر نباش ,دانش آموخته خوبی نبودیم ما در درسهای قدیممان به جز دروغ وخیانت به یکدیگر چیزی نیاموختیم به ما حق بده چوب الف بر سر ما بود .تو به ما آموختی همانطور که مولایمان حسین (ع) به ما آموخت اگر دین ندارید آزاده مرد باشید تو به ما آموختی ادب مرد به از دولت اوست تو آنقدر در عمق دلهایمان نفوذ کردی که به راحتی نمیتوان از تو دل برید آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا .آنقدر به هم دروغ گفتیم که به راست گفتن هایمان دیگر اعتمادی نداریم کم کم باورمان شده بود که دروغ حقیقتی بیش نیست آنقدر از هم خرده گرفتیم تا دیوار بی اعتمادی بر سرمان خراب شد راستش را بگویم دلمان خوش نیست ترمیمش کنیم با خودم می گفتم ای کاش نیامده بودی ای کاش من جای آن کارگری بودم که از صبح تا شب آنقدر کار می کند وشب از فرط خستگی به خوابی عمیق فرو می رود وبه هیچ چیز دیگر فکر نمی کند ای کاش من هم مانند آن کارگر نمی دانستم, من هم مانند آن کودک نمی دانستم, جرم سنگینیست دانستن.
بگذریم..... دل پردردی داریم وذهنی آشفته که مجال نوشتن را نمی دهد به قول شاعر روزگار غریبیست نازنین خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

تابستان امسال هم گذشت من هنوز اندر خم یک کوچه ام پنجره رو باز کردم هوا هوای پاییز بود باد پاییزی در حال وزیدن بود ناگهان قاصدکی به داخل اتاق آمداز طرفی خوشحال به این دلیل که با دیدن آن یاد دوران بچگی خودم افتادم که با آنها بازی میکردم واز طرفی ناراحت که تابستان تمام شد سبزی طبیعت جای خود را به زردی خزان داد تو همین حال و هوا بودم  شعر قاصدک زنده یاد مهدی اخوان ثالث به ذهنم آمد گفتم بد نیست تو وبلاگم بنیویسمش .

قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز چه خبر آوردی؟خوش خبر باشی اما,اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیار ودیاری-باری

برو آنجا که بود چشمی وگوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دل من همه کورند وکرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

قاصدک هان ولی آخر ای وای

راستی آیا رفتی باباد؟

با توام آی کجا رفتی؟آی...

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هشت هنوز؟

قاصدک

 ابرهای همه عالم شب و روز

 در دلم می گریند 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

بیست و چند سال گذشته ، بیست و چند سال نفس کشیدیم ...
در زمینی که همیشه به چشم مجرم به ما نگاه کردند ... همیشه در حال هدایت ما بودند به راه راست ...
ما مریض بودیم و آنها دکتر ...
ما نا درست بودیم و آنها درست ...
در حالی که ..... بگذریم ، دله ما پر تر از این هاست ...
...
خدایا;
بهترین سال های عمرم در حسرت گذشت ... نا شکر نیستم ، دوستانی دارم که این حسرت ها را کمرنگ کرده اند .. اما ...
اما ازت می خواهم ، روزی که فرزندانم قلم به دست گرفتند ، بنویسند " زندگی " کردیم ،
نه مثل پدرانمان که فقط نفس کشیدند ...
آمیـــن

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

قریب به چند ماهی است کشورهای خاورمیانه آبستن حوادثی گردیده است که شاید هیچ کس فکر آن را نمی کرد سایر کشورهای خاورمیانه تحت تاثیر این اقدام موثر قرار گیرند خاکستر خود سوزی محمد البو عزیزی تونسی که بر سر زین العابدین بن علی نشست ومنجر به برکناری وی از صحنه قدرت گردید بعد از اندک زمانی بر سر حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر وقذافی  جنایتکار لیبیایی وهم اکنون بشار اسد در سوریه نشسته است  واین آتش به ترتیب دومینوی خاورمیانه را بهم زده است به نظر میرسدکه خود سوزی جوان تونسی تحصیل کرده بیکار که آتش اعتراضات را در خاورمیانه بر افراشت چه ربطی به بیداری اسلامی دارد؟آیا این مسئله صرفا یک موضوع اقتصادی واجتماعی بود  یا اسلامی؟ آیا در مصر اخوان المسلمین حکومت را قبضه کرده که این یک موج اسلامی باشد؟خوشبختانه تمامی اقلیتهای مذهبی  مصر  در پذیرش حاکمیت جدیدآزادانه افکار خود را بدون هیچ واهمه ای به اشتراک میگذارند  مسیحی وکلیمی سنی وشیعه در بیان آراء وعقاید خود نیز آزاد هستند  فلذا همدیگر را طرد نمی کنند.بنابر نظریات آگاهان سیاسی تحولات جاری در منطقه یک نوع اعتراض به فاسد بودن دستگاه های حکومتی میباشد فاسد بودن به این دلیل که هرکدام از صاحبان حکومتهای برکنار شده یا از طریق کودتا ویا نیز راه های غیر مشروع به مدت طولانی قدرت را قبضه کرده بودند وراه هرگونه دموکراسی وفریاد حق طلبی ملت آزادی خواه را در نطفه خفه میکردند واین طولانی بودن قدرت خود به خود فساد را به همراه می آورد هم اکنون در دوره ای به سر میبریم که راههای گذار به دموکراسی در سایر کشورها  روندی رو به رشد داشته است ونیز مردم خواهان این گذار هستند مردم این گونه کشورها از خواب غفلت بیدار شدندونیز خواهان برپایی دموکراسی صلح جویی ونیز مشارکت همگانی برای رسیدن به خواسته های معقول خود هستند هم اکنون وقت آن رسیده که کشورهایی که راههای گذار به دموکراسی را مسدود کرده اند یکی پس از دیگری از درجه اعتبار ساقط شوند./

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 12:23 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

بعد از ماه ها ننوشتن ودر سکوت مطلق به سر بردن هرچه با خودم فکر کردم ننویسم دیدم نمیتوانم هرچند به دلیل فیلتر شدن وبلاگ قبلیم حاصل چند ماه نوشتن وشاید چند سال را از دست دادم  به همین دلیل هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم ولی متاسفانه در جامعه ای زندگی میکنم که مجبورم بنویسم وفریاد خودم را از طریق نوشتن بیان کنم  سعی براین دارم  بعد از چند سال در سکوت مطلق به سر بردن فریاد حق طلبی وآزادگی را در نوشته هایم در عرصه دید مخاطبان قرار بدهم به آن امید که بتوانم دین خودم را اداکنم  من می نویسم پس هستم

+ نوشته شده در  شنبه 26 شهریور1390ساعت 10:52 قبل از ظهر  توسط عرفان  | 

در سرزمین نیل

فرعونهای خفته به کام سیاه مرگ

حکام مومیایی در شیشه ها اسیر

با چشمهای مات ودهان نیمه باز

فریاد می زنند:

این دستهای لاغر وخشک ونحیف ما

یک روز بوسه گاه سران سپاه بود

در پنجه های ما که پر است از غبار مرگ

فرمان سرنوشت سپید وسیاه بود

چنگال ما گلوی بسی بی گنه فشرد

خون هزار برده مسکین به خاک ریخت

بازوی ما که در رگ خود خون ظلم داشت

سرهای بی شمار به خاک هلاک ریخت

این چشمها که روزن خاموش قرنهاست

با یک نگاه جان بسی توان گرفت

ابن حفره های شوم که طرح دهان ماست

با یک سخن زمردم بی کس امان گرفت

در کاسه های جمجمه خاکسود ما

اندیشه خدایی وباد غرور بود

در تنگنای حنجره پر سکوتمان

فریاد خود ستایی و آوای زور بود

با دست برده بر زبر وزیر قصرمان

خشتی زنقره وخشت دگر از طلا زدیم

از خون بی گناه که رنگ شراب داشت

مست غرور تکیه به تخت خدا زدیم

اما دریغ دوره شوکت به سر رسید

تالار پرشکوه خدایان مغاک شد

سرهای پرغرور سلاطین به باد رفت

آن کاخهای سر به فلک تل خاک شد

با عبرتی نگاه به فرعون دوختم گفتم زیر لب:

دیدی که آفتاب تبسم بی فروغ بود

دیدی که روزهای طلایی به شب نشست

وآن شوکت وجلال شیاطین دروغ بود

دیدی که خشتهای زر وسیم قصر تو

چون سرمه برفت در دهان گردبادها

دیدی که دست مرگ گلوی تو را فشرد

رفت آن جلال وجاه دروغین زیادها....

 

بر گرفته از اشعار مهدی سهیلی

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط عرفان  | 

در پس هر قانون

اتهامی که به ما بخشودند

حق بی باوری ما بود

آه جرم سنگینی بود

که صبورانه تحمل کردیم

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 0:25 قبل از ظهر  توسط عرفان  | 

طبق آمار بانک جهاني در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توريسم يا به زبان ساده از : دکان زيارت مسلمين خانه کعبه معادل مبلغ 29,865,000,000 دلار يا قريب سي ميليارد دلار بوده است
زائرين ايراني که بصورت تمتع ويا عمره در همان سال به مکه رفته اند 1,937,000 نفر ( تقريبا2 ميليون نفر) بوده اند که مجموعا مبلغ 4,879,000,000 دلار يا به عبارتي قريب به مبلغ پنج ميليارد دلار درآمد تقديم اقتصاد پادشاهان عربستان کرده اند و در ميان تمام کشورهاي اسلامي مقام اول را به خود اختصاص داده اند. نظر باينکه هواپيمائي جمهوري اسلامي قدرت جابجائي اينهمه زائر را نداشته است شرکت هواپيمائي عربستان قريب به 54 درصد از زائران ايراني را به خود اختصاص داده است.
طبق گزارش مقامات ديپلماتيک ايران در سال 2008 ماموران کشور عربستان بدترين و توهين آميز ترين رفتار را با زوار ايراني داشته اند و ايران از لحاظ توهين ماموران عربستان مقام اول را به خود اختصاص داده است. علماي عربستان در همان سال فتوي صادر کرده اند که ايرانيان شيعه کافر هستند.طبق يک گزارش ديپلماتيک ديگر زائران ايراني ناخواسته ترين و منفورترين خارجي ها در عربستان محسوب مي شده اند.

با حسابي سرانگشتي با پولي که ايرانيان سالانه به عربستان (دشمن شيعه ايراني) تقديم مي کنند مي توان تعداد 170,000 مسکن روستائي احداث کرد.

ميتوان 714,286 فرصت شغلي کشاورزي يا 200,000 فرصت شغلي صنعتي براي جوانان ايجاد کرد ميتوان10,000,000,000 متر مربع ساختمان مدرسه و ورزشي در کشور ايجاد کرد يا ميتوان با پول حجاج دوسال يک پالايشگاه سوپر مدرن با ظرفيت 75,000بشکه احداث کرد يا با پول پنج سال حجاج ميتوان ايران را به صادر کننده بنزين مبدل ساخت و ديگر براي واردات بنزين محتاج اعراب نبود.

اما افسوس که با پول حجاج ايراني قمارخانه هاي فرانسه توسط شاهزادگان عربستان که انحصار تجارت حج را در اختيار دارند آباد ميشود.

و تا رسیدن ایرانیان مسلمان به مرحله فکرکردن در بهینه هزینه کردن پول برای نزدیکی به خدا راه بسیار درازی در پیش است

لازم به توضیح است متن فوق عینا بر گرفته از مطالب ارسالی یکی از کاربران این وبلاگ میباشد  که خواهان اطلاع رسانی آن بوده لذا مدیر وبلاگ  بدون هیچ دخل وتصرفی در آن صحت وسقم آن را تایید نمی کند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم رابه رسوایی نیاویزم

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

*****

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از

ایمان خود،چون کوه

یادگاری جاودانه برتر از بی بقای پاک!

احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 5:9 بعد از ظهر  توسط عرفان  | 

با سلام مجدد خدمت شما کاربران گرامی از اینکه وقفه ای در نوشتن وبلاگ ایجاد شد معذرت میخواهم راستش دیگر بعد از فیلتر شدن وبلاگ قبلیم واز دست دادن حاصل یکسال نوشتن دیگر امیدی به نوشتن نداشتم ولی چه کار باید کرد بدون نوشتن نمیتوانستم ادامه بدهم هر دفعه که سری به اینترنت می زدم احساس میکردم به چیزی تو صفحه مانیتور جاش خالیه واونم وبلاگم بودهر چند که سواد کمی   در نوشتن دارم احساس میکنم همین سواد کمم باز به مذاق عده ای ناخوشایند آید نوشته ایم را به باد فنا بدهند.ولی من در تلاشم تا دین خودم را برای آگاه سازی ادا کنم پس مینویسم وخواهم نوشت .

به امید ایرانی آزاد وسربلند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اردیبهشت1390ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط عرفان  |